معراج
دوستی و ارتباط با شهدا دو طرفه است . اگر تو با آنها باشی آنهانیز با تو خواهند بود...
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 خرداد 1390 توسط گمنام

با نام ویاد خداوند متعال

***اللهم عجل لولیک الفرج***

به یاد کسانی که رفتندتا ما بمانیم....

کسی که هادی بود و هادی ماند...

شهید ابراهیم هادی. گروه خواهران هادی

این وب متعلق به "گروه خواهران هادی" می باشد

جهت تبادل لینک و بازدید از سایت آدرس mymeraj.ir را وارد نمایید 

اعضای گروه خوهران و برادران دینی شهدا هستند که هریک به صورت گمنام فعالیت دارند.

و اجرشان را از شهدا و مولایشان میگیرند.

جهت اطلاع بیشتر از فعالیت و عضویت ، لینک" عضویت در گروه "را مطالعه بفرمایید.

درصورت تمایل میتوانید شما هم عضوی ازاین گروه باشید

جهت دریافت پیامک های هفتگی گروه یک پیامک بدون متن به شماره

 30002666626383 ارسال نمایید

در صورت عدم دریافت پیامک

مشترکین همراه اول عدد 2 را به 8999 و مشترکین ایرانسل عدد 1 را به 5005 ارسال نمایند.

 




طبقه بندی: شهید ابراهیم هادی،  شهید گمنام،  حکمت، 
برچسب ها: گروه خواهران هادی، شهید ابراهیم هادی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی در روز دوشنبه اول اردیبهشت ماه طبق عهد همیشه با شهدا برگزار شد.
 
1 ساعت قبل از شروع مراسم مداح و سخنران تغییر کرد.خداروشکر مثل سالهای قبل برگزار کننده مراسم خود شهدا بودند و بس...
 
مهمانی داشتیم که از قزوین برای شرکت در مراسم آمده بود
مداح و سخنران و مهمان ها همه دعوت شده خود آقا ابراهیم و مادرشون بودند.
 
 

تولد57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی
 
تولد شهید ابراهیم هادی
تولد شهید ابراهیم هادی
 
دعاگوی همه ملتمسین دعا بودیم
 
شما هم دعا کنید که ماهم لایق نگاهشان باشیم.
 
یازهرای مرضیه سلام اله علیها
 



طبقه بندی: شهید ابراهیم هادی،  حکمت، 
برچسب ها: تولد شهید ابراهیم هادی تولد 57 سالگی شهید ابراهیم هادی گروه خواهران هادی معراج،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 فروردین 1393 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها


امسال کمی فرق می کند....

بین تولد شهید ابراهیم هادی و تولد خانم حضرت زهرا سلام اله علیها یک روز فاصله است.

میخواستیم هر دو را با هم جشن بگیریم ولی خواست خودشان چیز دیگری بود.

شما دعوت هستید ....

از طرف شهید ابراهیم هادی و شهدای گمنام دعوت هستید تا در مراسم  تولد شهید ابراهیم هادی 

دوشنبه مورخ 1393/02/01 
ساعت 2:30 بعد از ظهر 

کنار مزار یاد بود شهید ابراهیم هادی در قطعه 26 برگزار می گردد، شرکت کنید.

دعامون کنید
یازهرای مرضیه سلام اله علیها





طبقه بندی: حکمت، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

سال ۱۳۳۳ ه ش در روستای ده حاجی ,یکی ازروستاهای شهرستان ازنا در استان لرستان ,ودر خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.پدرش کشاورز بود وزندگی آنها مثل بقیه مردم روستا نشین ایران درآن روزگار ,به سختی می گذشت.
ابراهیم در ۷سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا سال پنجم ابتدایی ادامه داد.اوعاشق تحصیل بود وعلاقه ی زیادی به آموزش علوم ودانش داشت اما به علت نبود مدرسه راهنمایی و امکانات آموزشی از یک طرف و فقر مادی و اقتصادی خانواده اش از سوی دیگر موفق به ادامه تحصیل نشد .ابراهیم در ده حاجی ماند ودر کار کشاورزی همراه پدرشد. او در سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد و برای کسب درآمد بیشتر کشاورزی را رها می کند وبه تهران می رود.
ابراهیم چند سالی را درتهران ,در کارهای ساختمان سازی کار می کند .اودراین دوران با انقلاب اسلامی وافکار امام خمینی(ره)آشنا شد,این آشنایی باعث تغییر مسیر زندگی ابراهیم شد. با پیروزی انقلاب اسلامی مدتی در تهران ماندودر سال ۱۳۵۸به ازنا برگشت. اودر ازنا  به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
پس از عضویت در سپاه به مقابله با ضد انقلاب پرداخت تا امنیت و آرامش مورد نظر مسئولین انقلابی کشور را برای مردم ایجاد کند.با آغاز جنگ تحمیلی  راهی جبهه های نبرد شد تا به دفاع از ایران اسلامی در مقابل دشمنان خارجی برخیزد.ابراهیم درآغاز ورود به جبهه به عنوان نیروی ساده به دفاع از مرزهای ایران اسلامی پرداخت اما بعد از مدتی وبا مشاهده ی توان فرماندهی وشجاعت مثال زدنی اش,اورا در سطوح پایین فرماندهی به کار گرفتند.
موفقیت ابراهیم در این سمت باعث شد اودر سطوح بالاتر فرماندهی منصوب شود,چیزی از حضورش در جبهه نمی گذشت که به عنوان فرمانده گردان ابوذر(ره)درتیپ۵۷حضرت ابوالفضل(ع) منصوب شد.
اواز روزی که به جبهه رفت ,ماه ها در جبهه ماند ودلاورانه جنگید تا سرانجام در سوم اسفند۱۳۶۲در منطقه عملیاتی خیبر به شهادت رسید.

قسمتی از وصیت نامه :

مزار : لرستان-ازنا

شهید ای کاش صدبار در راه انقلاب و اسلام کشته می شدم و دوباره خداوند مرا زنده می کرد تا دوباره در راه خدا و اسلام کشته شوم.
بار خدایا مرا جز لشکریان خود قرار ده زیرا لشکریان تو همیشه پیروز هستند .
بار خدایا مرا جز حزب خود قرار ده زیرا حزب الله همیشه رستگار هست.
بار خدایا مرا جز دوستانت قرار ده زیرا دوستان تو همیشه نترس هستند.
بار خدایا دین مرا اصلاح کن زیرا دین نگهدار من است . بار خدایا آخرت مرا اصلاح کن زیرا خانه پایدار من است

دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 فروردین 1393 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

شهید گرانقدر “علی اکبر رجبی” یازدهم اردیبهشت ۱۳۴۵، در شهرستان خمینی شهر چشم به جهان گشود. پدرش محمود، ازکارافتاده بود و مادرش همدم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۲، در جفیر اهواز بر اثر اصابت گلوله شهید شد. تاکنون هیچ اثری از پیکر پاکش نشده است ،یادمان مزار او در گلزار شهدای امامزاده سیدمحمد زادگاهش واقع است.

شهید علی اکبررجبی

وصیت نامه شهید

با سلام ودرود فراوان بر امام زمان (عج) و نائب برحقش امام خمینی (قدس سره) و باسلام و درود بر پدر ومادرم وصیت نامه خود را آغاز می کنم.

جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین جنگهاست (امام خمینی )

آری ما در جبهه هستیم همانجایی که انسانهای خداگونه و عاشق به طرف معبود خود رفته اند ومی روند. جبهه دانشگاه انسان سازی است. انسانهای خداگونه و عاشق که عشق به خدا می بازند.و اما شهادت ، آری شهادت دعوتی است از سوی خدا و اولیاء و انبیاء برای انسانها پاک و مومن وبا تقوا که در  راه خدا می روند و در آن راه کشته می شوند که خداوند آنها را شهید می گوید و در قرآن می فرماید آنان که در راه خداکشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارخویش روزی می خورند .

اکنون چند پیام ، هرچند من لیاقت در خود نمی بینم که بخواهم پیام بدهم مردم مسلمان و مبارز و پدر ومادر و خواهر وبرادرانم از شما می خواهم که در راه جایگزین کردن اسلام بر کفر بکوشید و کوشا باشید و دیگر اینکه خدای نکرده روزی نشود که از خط ولایت فقیه جدا شوید و در همه حال پشتیبان روحانیت در خط امام باشید و اگر از روحانیت جدا شوید شکست می خورید در آخر از شما می خواهم مرا در گلزار شهدای خمینی شهر دفن کنید.

والسلام


دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 فروردین 1393 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

شهید حاج شیر علی سلطانی (ذاکر اهل بیت (ع) )در سال ۱۳۲۷هجری شمسی در خانواده ای متدین در محله کوشک قوامی شیراز دیده به جهان گشود .شهید سلطانی تحصیلات خود را از همان مکتب خانه شروع نمود سپس تا کلاس ششم ابتدایی درس را ادامه داد . به علت شور علاقه بسیاری که به معارف اسلامی داشت در یکی از مدارس حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت .

شهید شیرعلی سلطانی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹به خاطر علاقه اش به سپاه به عضویت این نهاد مردمی درآمد شهید سلطانی در سپاه بعنوان الگوی بارز تقوا و اخلاص وصفا و صمیمیت شناخته شد خصوصا خضوع و افتادگی او بسیار چشم گیر بود بنحویی که پاسداران و بسیجیان اورا به عنوان یک معلم اخلاقمی می نگریستند.

شهیدسلطانی از مدتها قبل خودش را برای شهادت آماده کرده بود شاهد ما بر این مدعا مقبره ایست که از قبل در گوشه ایی از کتابخانه مسجد المهدی( که خود بنیان گذار همین مسجد بود) آماده ساخته بود. وشبها را در آن به راز  ونیاز و دعا با معبودش می پرداخت . مقبره ایی که درست به اندازه تن بی سرش حفر شده بود گویی که شهید از قبل می د انسته که پیکرش را بدون سر دفن خواهند نمود بالاخره در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت رسید .

پیکر بی سر شهید سلطانی در روز۱۲/۱/۱۳۶۱درکتابخانه مسجد المهدی (عج)  واقعه در کوشک قوامی در مکانی که خود شهید آماده کرده بود به خاک سپردند.

من شرم می کنم در روز قیامت در پیشگاه اربابم امام حسین سردر بدن داشته باشم



شهید شیرعلی سلطانی

دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اسفند 1392 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

سال 1357 آغاز ورق خوردن ایام زندگی محمد بود وهنوز 2 سال بیشتر نداشت که مادر هجرت اخروی اش را حکایت کرد واو پیوسته در کنار پدرش که معلم بود بر سر کلاس درس می رفت. از همان کودکی به همه مهر می ورزید وعلاقه ای به مادیات نداشت. اسباب بازی هایش برای همه بود ودر خورد وخوراک وپوشاک بهانه گیر نبود

. او که با کلاس های مدرسه از خردسالی انس گرفته بود در 7 سالگی دانش آموز کلاس اول دبستان شهید فضل الله شد ودر همان دوران مکبر مسجد حضرت ابوالفضل(ع) شهرری گردید. محمد از دوره ابتدایی در ایام ماه مبارک رمضان سعی می کردتا می تواند چیزی نخورد. دوره راهنمایی را در مدرسه مکتب صدوق گذراند ودر سال اول راهنمایی به عضویت بسیج مسجد دوران کودکی اش درآمد ودر کنار فعالیت در بسیج همواره می کوشید تا در کسب علم نیز نفر برتر باشد. با ورود به دوره دبیرستان فعالیتش بیشتر شد ودر مدرسه بسیج دانش آموزی را تشکیل داد وبا راه اندازی هیئت در ایام مختلف، در برگزاری مراسم ها می کوشید. او توانست در رشته تجربی دیپلم خود را بگیرد. 

شهید محمدزمانی

حال وهوای دوران انقلاب وجنگ محمد را نیز بی نصیب از پرس وجو نکرده بود زیرا در هر خانواده ای نشانی از عزیز سفر کرده ای در دفاع از اسلام بود واو هم در پی همین سوال وجواب ها وآشنایی با روحیات شهدا، دائم در حال پرورش روح خود بود.از این دوران بود که به همراه دوستانش برای بازدید به مناطق جنگی سفر می کرد وگلزار شهدای تهران ماوای لحظه های حضور بی قرارش بود. با ورود به سپاه منبع درآمدی پیدا کرد واو یاد گرفته بود که دست دیگران را بگیرد. به چند خانواده که فرزند یتیم داشتند کمک خرجی می رساند. اگر کسی مریض بود یا به وام نیاز داشت تا کسی ضامن شودحتما پیش قدم می شد ولی هیچ وقت از موقعیتش در محیط کار ودر جاهای دیگر سوء استفاده نمی کرد. همیشه راضی به حق خودش بود.

در سال 1378 به عضویت رسمی سپاه شهید بروجردی درآمد ولی از کارها ومسئولیتش برای کسی حرفی نمی زد. در همان سال هیئت" یازینب(س)" را تاسیس کرد وخود مداحی و میانداری می کرد.

عشق به شهدا چون آتشی از درونش شعله می کشید وحرارت جستجو را در او بیشتر می کرد تا اینکه توانست با پیگیری زیاد به گروه تفحص ل27 محمد رسول الله بپیوندد.

محمد، هنگامی که در تهران بود سعی می کرد حتما به خانواده شهدای مفقودالاثر سر کشی کند. اوهمیشه طوری رفتار می کرد که انگار تمام دوران جنگ را در منطقه بوده وهمتی رزمنده گونه داشت. وی در برگزاری مراسم یادواره شهدا و مناسبت های بسیج فعالیت می کرد واز آنجایی که روابط عمومی خوبی داشت در تهیه امکانات برای این قبیل کارها تلاش زیادی می کرد. آخرین بار که می خواست برای تفحص برود یک شب بعد از شب های قدر بود. باتک تک افراد خانواده خداحافظی کرد حتی از فردی که او را در مسیر تا جایی رسانده بود نیز حلالیت طلبیده بود

. محمد قبل از شهادت، دفترچه تلفن وکارت هایش را در دستگاه خردکن ریخت وبه عکاس سفارش کرد تا از او عکس بگیرد که بعدا به دردش می خورد. حتی انگشترش را هم بخشید واینها آخرین ورق های دفتر خاطرات زندگی اش بود وبالاخره در 26 آذرماه سال 1380 در منطقه فکه بعد از عید فطر حرفی که همیشه می زد به حقیقت پیوست:" من مال این دنیا نیستم" وشعرش که دائم زمزمه می کرد بر سنگ مزارش نقش گرفت:

عشق است در آسمان پریدن

عشق است در خاک وخون غلطیدن


دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اسفند 1392 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

با سلام وعرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری مادرمان حضرت زهرا سلام اله علیها .
 
فاطمیه
 
ختم جمعی دعای توسل و زیارت عاشورا و صلوات هدیه به مادر شهدا بی بی دوعالم خانم فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) جهت سلامتی و فرج مولا و آقایمان حضرت بقیه الله عج الله تعالی فرج الشریف ، از تاریخ 24 اسفند الی 14 فروردین برگزار می گردد.

 ختم

 تعداد

 دعای توسل  368
 زیارت عاشورا  497
 صلوات  262938

درصورت تمایل اطلاع دهید تا هدیه شما در این ختم ثبت گردد.
ان شاالله شفیع ما در روز قیامت شهدا و مادرشان باشند.

دعامون کنید
یازهرای مرضیه سلام اله علیها





طبقه بندی: حکمت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

سردار شهید حاج حسین اسکندرلو در روز دوازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۱ در خانواده‌ای پارسا و مستضعف از اهالی جنوب تهران به دنیا آمد و دوران تحصیل را با هوش و استعداد فراوان و حسن خلقی مثال زدنی، طی کرد. در دوره مبارزات مردمی بر ضد شاه و استعمارگران، او که نوجوانی بیش نبود با شور و اشتیاقی وصف ناپذیر، وارد صحنه‌های انقلاب شد و در روز ۲۲ بهمن سال۱۳۵۷ از اولین کسانی بود که با تصرف پادگان تسلیحاتی خیابان پیروزی، به مردم کمک کرد.

پس از پیروزی انقلاب، مدتی در کمیته انقلاب اسلامی به حراست از آرمان‌های مردم پرداخت و پس از آن به عضویت رسمی سپاه در گردان ۷ پادگان امام حسین (ع) درآمد. با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهه‌ها شد و در سمت‌هایی چون معاونت گردان حنین، عضو شورای فرماندهی سپاه سر پل ذهاب، مسئول بسیج سپاه غرب و فرمانده گردان‌های سلمان، زهیر و علی‌اصغر (ع) به دفاع از میهن اسلامی پرداخت که در این مدت چندین بار نیز مجروح و شیمیایی شد و در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۵ در عملیات سید الشهدا (ع) منطقه فکه بر اثر اصابت گلوله مستقیم دوشکا به شهادت رسید.

حسین اسکندرلو


نحوه رفتار او بیشتر به دیالوگش برمی‌گشت. مثلا ما دوست نداریم در گفت‌وگویی که با کسی داریم، طرف مقابل با اتکا بر خودش صحبت کند. یک جوری صحبت می‌کرد که انگار می‌خواست به ما بفهماند که از ما بیشتر می‌فهمد. خب در آن اوایل ما انتظار این گونه رفتار را از یک پاسدار نداشتیم. ما توقع داشتیم بچه‌هایی که در سپاه کار می‌کنند آدم‌هایی باشند که خودشان را  بشکنند و جوری وانمود کنند که انگار ما از او بیشتر می‌فهمیم. چون در دوران انقلاب این گونه به ما یاد داده بودند. البته او هم این گونه مایه‌ها را داشت ولی در دیدار اول این طوری نشان نمی‌داد.  او در دیدار اول یک دیوار محکم در شخصیت داشت که وقتی از آن دیوار عبور می‌کردی دیگر وارد یک باغ پر گل می‌شدید.

بعدها متوجه شدیم این شهید بزرگوار، واقعا آن چیزی که هست را نشان می‌دهد و وانمود نمی‌کند

دستنوشته شهید اسکندرلو


دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها. 




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 اسفند 1392 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

 در اردیبهشت ماه سال 1325 بار دیگر آغوشش را به روی یكی از یاوران دین خدا گشود. كودكی كه نامش را حسن نامیدند و در ارشادش بسیار كوشیدند. حسن كودكی را در میان جو مذهبی و معتقد خانواده سپری كرد و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی او شدت یافت و در كنار دروس تحصیلی، مطالعه كتاب‌های آموزنده و مفید، شركت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقیق، تحصیل در دانشكده افسری ارتش را برای مسیر زندگی انتخاب نمود.
دوره سه ساله دانشكده افسری را در كنار دوستانی چون شهید كلاهدوز با موفقیت طی كرده، برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی به شیراز منتقل گردید. او همیشه تلاش می‌كرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد. همچنین از ورزش نیز غافل نمی‌شد و از اسب سواران خوب ارتش محسوب می‌شد.
در سال 1350 با بهترین یار زندگی‌اش آشنا گشت و با او پیوند مقدس همسری بست كه حاصل این پیوند چهار پسر بود. دو سال بعد برای تكمیل آموخته‌هایش راهی سفری كوتاه به خارج از كشور شد. اقارب‌پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگهایش جاری شد و به سالم سازی و تقویت ارتش جمهوری‌اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌كه اولین ضربات سخت مستكبران به انقلاب اسلامی در قالب حمله عراق به مرزهای كشور آغاز شد، حسن به خرمشهر رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای ‌مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح و به تهران منتقل گشت. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همكاری بسیجیان سازماندهی نمود.
اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در تهران دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی اهواز به فعالیت‌هایش ادامه داد. همیشه می گفت:«نور الهی در آنجا [جبهه] متجلی است، آنجا جایگاه تزكیه نفس است
صبح روز بیست و پنجم مهرماه سال 1363 تیمسار اقارب پرست هنگامیكه به همراه عده‌ای از فرماندهان، از جزایر مجنون بازدید می‌كرد، آخرین گام‌هایش را در طی طریق حق، برخاكهای سرخ جنوب (جبهه ) نهاد و «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلك» را آمین گفت. لحظاتی بعد خمپاره ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت


وصیت نامه
«
اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلك تحت رایت نبیك و ولایتی علی بن ابیطالب (ع
این بنده حقیر متذكر می‌شوم كه هر چه آقایی و عزت است در خدمتگزاری درگاه این اوصیاء و برگزیدگان الهی است. تا توان دارید در راه خدمتگزاری به این اولیاء الله كوتاهی نكنید، كه خود آنها بزرگواری دارند و پاداش بیش از حد می‌دهند.
اما پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهرم، امید است خداوند هدیه خانواده شما را بپذیرد كه خون من عزیزتر از خون علی اكبر، ابوالفضل و امام حسین (ع) عزیز نبوده، هر چه دارم و داشتم از لقمه حلالی بوده كه شما به دهانم گذاردید و اما همسر ارجمندم، ای یار سختیها و گرفتاریهایم. سفارشم چنگ زدن به دامان اهل بیت (ع ) و پیروی از نائب اوست كه ان شاء الله خداوند به همه شما ملت عزیز كمك خواهد كرد تا نام اسلام عزیز اعتلاء یابد و به زودی امر فرج مهدی (عج) عزیز را اصلاح نماید.
همسر عزیز، صبر و تقوا تنها توشه‌ای است كه برایت می گذارم و انشاء الله بتوانی فرزندان عزیزمان را از یاران مهدی (عج) و نایب برحق او تربیت كنی كه مایه مباهات ما در صحرای محشر و در حضور خداوند تبارك و تعالی باشند. آنچه را كه از ابتدای آشنایی تا آخرین لحظه حیات به تو دادم، از من نبود بلكه از اسلام بود و لذا تو را به همان اسلام راهنمایی می‌كنم. تذكر دیگرم خدمت برادران و خواهران... از خدا بخواهید توفیق خدمتگزاری بیشتر شامل حال شما شود. خداوند خود حافظ این مكتب اسلام می‌باشد. خدمت به مسلمین بالاخص رهبر عزیز فراموش نشود. به فرزندان، تلاش در حفظ اسلامیت خودشان و حفظ دستاوردهای انقلاب را سفارش می‌كنم. نوكری آستان اهل بیت (ع) فراموش نشود. دعا برای فرج امام مهدی عزیز (عج) از اهم مسائل است. خدا را در هر مسأله و هر لحظه لحاظ كنید و از یاد او غافل نباشید. توفیق خدمتگزاری شما در راه اسلام و انقلاب عزیز و رهبر اصلی این انقلاب، حضرت مهدی (عج) عزیز و نایب او امام خمینی را از خداوند متعال خواهانم.
آمین یا رب العالمین 


دعامون کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اسفند 1392 توسط گمنام
بسم رب فاطمه سلام اله علیها

شهید علی جعفری منش فرزند عباس در سال ۱۳۴۴ در شهر تهران به دنیا آمد ، پدرش مردی کارگر و زحمتکش و از قشر کم در آمد جامعه بود ، خانواده اش مومن ، متدین ، مذهبی و در خط اسلام و انقلاب و رهبری بودند.

 در سال ۱۳۴۹ یعنی زمانی که شهید ۵ ساله بود ، پدرش دارفانی را وداع گفت با وجودیکه در زندگی مشکلات مادی داشتند ولیکن شهید تحصیلاتش را تا مقطع سیکل ادامه داد و با شروع جنگ تحمیلی و گذشت مدت کوتاهی از جنگ با عضویت در بسیج عازم جبهه شد و حدود ۸ ماه در جبهه‌های غرب و جنوب کشور خدمت کرد ، در سال ۶۱ به عضویت سپاه درآمد و مستقیماً وارد تیپ سید الشهداء (۱۰۵ فعلی) شد و حدود ۶ ماه به عنوان کادر ثابت و رسمی تیپ در چندین عملیات بزرگ و کوچک شرکت کرد و آخرین بار در عملیات بزرگ خیبر واقع در جزیره مجنون درمنطقه ای معروف به پل طلائیه توسط دشمن بعثی با اثابت گلوله توپ ۵/۱۴ به قلبش در تاریخ ۴/۱۲/۶۲ به درجه رفیع شهادت نایل آمد و روح پاکش به شاخسار جنان پرواز کرد.

شهید علی جعفری

شهید حدود ۱۵ سال به صورت جاوید الاثر در منطقه عملیاتی جزیره مجنون بود و در سال ۷۶ استخوانهایی از شهید را همراه با کارت و پلاک به عنوان جنازه شهید به خانواده اش تحویل دادند.

از ویژگیهای اخلاقی و معنوی شهید می‌توان به صداقت ، درستکاری ، امانتداری و راز داری ، منظم بودن ، محبت به خانواده خصوصاً مادر ، ساکت و کم حرف بودن ، شجاع و نترس بودن ، خواندن نماز با توجه و اول وقت ، شرکت مستمر در برنامه های مذهبی و معنوی ، دوست داشتن ورزش کشتی و فوتبال ، علاقمندی نسبت به یادگیری احکام و معارف اسلامی و حفظ جزء  سی ام قرآن، عشق به اهل بیت عصمت و طهارت ،‌معتقد بودن به ولایت مطلقه فقیه و رهبری حضرت امام (ره) ، توجه به حق الناس را می توان نام برد.

 در آخرین مرحله ای که برای مرخصی آمده بود دائماً در فکر بود که اگر دینی به گردن دارد آنرا ادا کند تا مدیون نباشد و نسبت به هر کسی که شناخت داشت حلالیت می‌طلبید ، ظاهراً می‌دانست که این مرخصی آخر وداع او با دنیا و ظواهر فریبنده آن خواهد بود .




طبقه بندی: زندگی سرداران، 
قالب وبلاگ